دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۷ ۳۵ بازديد
آن كشته كه بردند به يغما كفنش را
تير از پي تير آمد و پوشاند تنش را
خون از مژه ميريخت به تشييع غريبش
آن نيزه كه ميبرد سر بيبدنش را
پيراهني از نيزه و شمشير به تن كرد
با خار عوض كرد گل پيرهنش را
زيباتر از اين چيست كه پروانه بسوزد
شمعي به طواف آمده پرپر زدنش را
آغوش گشايد به تسلاي عزيزان
يا خاك كند يوسف دور از وطنش را
خورشيد فروزان شده در تيرگي شام
تا باز به دنيا برساند سخنش را
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد