دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۶ ۳۴ بازديد
شناور سوي ساحل هاي ناپيدا
دو موج رهگذر بوديم
دو موج همسفر بوديم
گريز ما
نياز ما
نشيب ما
فراز ما
شتاب شاد ما با هم
تلاش پك ما توام
چه جنبش ها كه ما را بود روي پرده دريا
شبي در گردبادي تند روي قله خيزاب
رها شد او ز آغوشم
جدا ماندم ز دامانش
گسست و ريخت مرواريد بي پيوند مان بر آب
از آن پس در پي همزاد ناپيدا
بر اين درياي بي خورشيد
كه روزي شب چراغش بود و مي تابيد
به هر ره مي دوم نالان به هر سو مي دوم تنها
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد