سياه مهتاب

مشاور شركت بيمه پارسيان

سياه مهتاب

۳۶ بازديد
 

چه سپيد كوهسارى چه سياه مهتابى
نرسد به گوش ، جز زارى و شيون عقابى
همه دره هاى وحشت به كمين من نشسته
نه مقدرم
درنگى ، نه ميسرم شتابى
به اميد همزبانى به سكوت نعره كردم
نه بيامدم طنينى كه گمان برم جوابى
همه لاله هاى اين كوه ز داغ دل فسردند
چو نكرد صخره رحمى ، چو نداند چشمه آبى
بنشين دل هوايى ! كه بر آسمان اين شب
ندميد اخترى كو نشست چون شهابى
به سپهر ديدگاهم به كرانه ى نگاهم
نه بود به شب شكافى و نه از سحر سرابى
تن من گداخت در تب، عطشى شكافتم لب
سر آن ندارد امشب كه بر آيد آفتابى


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد