قصيده شماره ۵ - ايضاله

مشاور شركت بيمه پارسيان

قصيده شماره ۵ - ايضاله

۳۶ بازديد


طرب، اي دل، كه نوبهار آمد
از صبا بوي زلف يار آمد
هان نظاره كه گل جمال نمود
هين تماشا كه نوبهار آمد
در رخ او جمال يار ببين
كه گل از يار يادگار آمد
به تماشاي باغ و بستان شو
كه چمن خلد آشكار آمد
از صبا حال كوي يار بپرس
كه سحرگاه از آن ديار آمد
بر در يار ما گذشت نسيم
زان گل افشان و مشكبار آمد
تا صبا زان چمن گل افشان شد
چون من از ضعف بي‌قرار آمد
ديد چون عندليب ضعف نسيم
به عيادت به مرغزار آمد
گل سوي فاخته اشارت كرد:
هين نوايي كه وقت كار آمد
بلبل از شوق گل چنان ناليد
كه گل از وجد جان سپار آمد
هاي و هوي فتاد در گلزار
نالهٔ عاشقان زار آمد
گل مگر جلوه مي‌كند در باغ؟
كز چمن نالهٔ هزار آمد
زرفشان مي‌كند گل صد برگ
كش صبا دوش در كنار آمد
گل زرافشان اگر كند چه عجب؟
كز شمالش بسي يسار آمد
گل زر افشاند و ز ابر بر سر او
صد هزاران گهر نثار آمد
غنچه از بند او نشد آزاد
زان گرفتار زخم خار آمد
خار كز غنچه كيسه‌اي بر دوخت
مي زنندش كه مايه دار آمد
نيست آزاده‌اي مگر سوسن
كه نه در بند كار و بار آمد
لاله را دل بسوخت بر نرگس
كه نصيبش ز مي خمار آمد
ابر بگريست بر گل، از پي آنك
زين جهان بر دلش غبار آمد
شد ز ياري جدا بنفشه مگر
كه چنين وقت سوكوار آمد
جامهٔ سوك بر بنفشه بريد
زان مگر لاله دل‌فگار آمد
نقش رنگ چمن ز لطف بهار
نقش ديباي پرنگار آمد
خوش بهاري است، ليك آن كس را
كز لب يار ميگسار آمد
هان، عراقي، تو و نسيم بهار
كز صبا بوي زلف يار آمد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد