دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۶ ۳۶ بازديد
به طعنه گفت مرا دوستي كه: اي زراق
چرا هميشه شكايت كني ز دست فراق؟
وصال يار نبودت فراق را چه كني؟
نشان عشق نداري، چه لافي از عشاق؟
بسي بگفت ازينگونه، گفتمش: بشنو
جواب من ز سر صدق، بيريا و نفاق:
تو گير خود كه نبوده است هيچ يار مرا
به هيچ يار نيم در جهان به جان مشتاق
خيال چهرهٔ خوبان نديد چشم دلم
به گوش دل نشنيدم خطاب اهل وفاق
گرفتم اين همه طامات و زرق تلبيس است
مرا نه بس كه به هند اوفتادهام ز عراق؟
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد