شماره ۹ - مثلث

مشاور شركت بيمه پارسيان

شماره ۹ - مثلث

۳۴ بازديد


اي رند قلندر كيش،مي نوش ز كس منديش
انگار همه كم بيش،زيرا كه دل درويش

مرهم ننهد بر ريش،از غايت حيراني

در دير شو و بنشين،با خوش پسري شيرين
شكر زلبش ميچين،تا چند ز كفر و دين؟

در زلف و رخ او بين،گبري و مسلماني

گفتم كه:مگر جستم،وز دام بلا رستم
دل در پسري بستم،كز ياد لبش مستم

چون رفت دل از دستم،چه سود پشيماني؟

ساقي،مي مهرانگيز،در ساغر جانم ريز
چون مست شوم برخيز،زان طرهٔ شورانگيز

در گردن من آويز،صد گونه پريشاني

اي ماه صبا بگذر،پيش در آن دلبر
گو:اي دل غم‌پرور،چون نيستي اندر خور

بنشين تو و مي ميخور،خود را به چه رنجاني؟

با اينهمه هم مي‌كوش،زهر از كف او مي‌نوش
چون حلقهٔ او در گوش كردي ز غمش مخروش

چون پخته نه‌اي مي‌جوش از خامي و ناداني

در مبكده چون او باش،مي‌خواره شو و قلاش
مي مي‌خور و خوش مي‌باش،مخروش و دلم مخراش

جان همچو عراقي پاش، گر طالب جاناني


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد