اندر جوهر انسان

مشاور شركت بيمه پارسيان

اندر جوهر انسان

۳۶ بازديد


مبدا امر جوهر انسان
قابل علم كرد در پي آن
آلتي از كرم بدو بخشيد
كه بدان نيك را ز بد بگزيد
دادش ايجاب و سلب هر تحقيق
در جهان تصور و تصديق
چون رقم بر وجود انسان راند
«اعملوا صالحا» بر ايشان خواند
ما همه ناقصيم و اوست تمام
ابدا ذوالجلال و الاكرام
وحدت او مقدس از تمثيل
صنعت او منزه از تحليل
من نگويم كه جان جان است او
هر چه گويم وراي آن است او
او مبراست از «هنا» و «هناك»
ز اول فكر و آخر ادراك
نيست سوي حقيقت الله
نفي و اثبات «لا» و «هو» را راه
هر چه ادراك آن كند افهام
يا بود در تصور اوهام
گر همه مغز هست و گر همه پوست
هر چه موجود ازوست بل همه اوست
جز وجود خداي در دو جهان
دومين نقش چشم احوال دان
امر را اوست اول و آخر
خلق را اوست باطن و ظاهر
خانه‌هاي تن از دريچهٔ جان
هست روشن به نور «الرحمن»
هست او نور آسمان و زمين
پرتو نور اوست روح امين
هر كه را در ميان جان نور است
مغز جانش براي آن نور است
كند اندر زجاجهٔ مصباح
شام مشكوة را بدل به صباح
جان چو با نور هم‌نشين باشد
آهن از آتش آتشين باشد
دوست تشبيه نور كرد به نار
نيك از آن روز گشت ما را كار
چون كه معشوق روي بنمايد
بصرم را بصيرت افزايد
هيچ كس زان نظر سبق نبرد
تا به نور خداي مي‌نگرد
گر تو كردي به چشم خويش نگاه
«انه ناظرا بنور الله»
چون تقرب كني به طاعت دوست
چشم و گوش و زبان و مغز تو اوست
چون بدو گويي و بدو شنوي
پيش هستي او تو نيست شوي
چون ز خورشيد شد ضيا پيدا
چون نگردد ستاره ناپيدا؟
هيچ طالب به خود درو نرسيد
روي او هم بدو تواني ديد
خاك را نيست ره به عالم پاك
جان مگر هم به جان كند ادراك
در ثنايش كسي كه خاموش است
نيش انديشه در دلش نوش است
گنگ گشتم درو و «ما احصي»
« و ثناء عليه لااحصي»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد