حكايت

مشاور شركت بيمه پارسيان

حكايت

۳۷ بازديد


چون سكندر ز منزل عادات
شد مسافر به عزم آب حيات
اندر آن عزم و آن طلب، باني
بود با او حكيم يوناني
نيز گويند كو وزيرش بود
در قضاياي ناگزيرش بود
كرد ارسطو بر سكندر ياد
كه: شه ما هميشه باقي باد
چون مسخر شده است باد تو را
تا جهان است عمر باد تو را
چون سكندر ازو شنيد دعا
گفت در پاسخش كه : اي دانا
اين دعايي است معتبر، ليكن
اي دريغا! كه هست ناممكن
به سكندر چنان نمود حكيم
كه: بماني تو در زمانه مقيم
هر كه بد شد فعال او «قدمات»
كه نكو نام يابد آب حيات
نيست مخلوق آنكه دايم زيست
هر كه باقي است ذكر او باقي است
عاقل از پايهٔ معاني دهر
كي خورد آب زندگاني دهر؟
هر كه او نيك نامي اندوزد
در جهان كسوت بقا دوزد
هر كه را علم و ملك و دين باشد
عين آب حيات اين باشد
مصطفي گفت و ياد مي‌گيرند:
در جهان مؤمنان نمي‌ميرند
سرمه‌اي كش ز خاك كوي حبيب
و آب حيوان طلب ز جوي حبيب
التفاتي بكن به مجلس ناز
نفسي شو به آستان نياز
بندگانت پرند، حر بطلب
هست دريا بر تو، در بطلب
خاطرم در اين معاني سفت
نكته‌اي بس مفيد و موجز گفت
از كم و بيش و از پس و پيشي
آخر است آنكه اول انديشي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد