مثنوي

مشاور شركت بيمه پارسيان

مثنوي

۳۵ بازديد


عاشقان ره به عشق مي‌پويند
درس تنزيل عشق مي‌گويند
از مي عشق اگر چه بي‌خبرند
راه جانان به جان همي سپرند
از شراب الست مستانند
تا ابد جمله مي پرستانند
از مي شرق دوست مست شدند
همه در پاي عشق پست شدند
خويشتن را ز دست از آن دادند
كاندر آن كوي رخت بنهادند
از مي نيستي چو بي‌خبرند
راه عشقش بسر چگونه برند؟
عشق را رهگذر دل و جان است
اولش طعنه در دل و جان است
دلم اين مستي از الست آورد
اين طلب زان هوا به دست آورد
دوست آنجا نظر چو بر ما كرد
اثر آن ظهور پيدا كرد
اين صفا زان نظر پديد آمد
عشق را آنجا مگر پديد آمد
آرزومند آن نظر ماييم
روز و شب اندرين تمناييم
شده در هر دليش پيوندي
كرده در پاي هر يكي بندي


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد