غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۴ بازديد


دل من، چون به عشق مايل شد
عشق در گردنش حمايل شد
چون دل و عشق متفق گشتند
دل من عشق گشت و او دل شد
گاه بر رست چون نبات از گل
از دلم عشق و گاه نازل شد
روي بنمود و دل ببرد و نشست
كار من در فراق مشكل شد
من نمي‌دانم اين بلا، دل را
از چه افتاده وز چه حاصل شد؟
اي عراقي، مكن شكايت دل
اين بس او را كه عشق منزل شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد