غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۴ بازديد


اي ز روي تو آفتاب خجل
وز لبت آب زندگي حاصل
عاشقان را خيال عارض تو
در شب تيره نور ديده و دل
زانكه روي تو را ز غايت لطف
برگ گل شرمسار و لاله خجل
ز آرزوي قد تو سرو سهي
خشك بر جاي مانده پا در گل
اي لبت را اسير آب حيات
وي رخت را غلام شمع چگل
از براي كمند گيسويت
رشتهٔ جان عاشقان مگسل
رمقي بود باقي از جانم
كه تو ناگه بدو شدي واصل
واي اگر خاطرت به جانب ما
لحظه‌اي ديرتر شدي مايل
اتفاقي عجب: عراقي و وصل!
زانكه آشفته گم كند منزل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد