غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۴ بازديد


جنت قرب جاي ايشان است
نور رضوان صفاي ايشان است
جان من در هواي ايشان است
تن من خاك پاي ايشان است
عقل كل هست گنگ و لايعقل
هر كجا ماجراي ايشان است
آفتابي، كه عرش ذرهٔ اوست
مطلعش بر سماي ايشان است
به ازل، چون قبول يافته‌اند
ابد اندر بقاي ايشان است
همه در عشق خود فنا طلبند
كه بقا در فناي ايشان است
حلم و ترك و حيا نشانهٔ‌شان
علم و تقوي لواي ايشان است
از جناب خداي در دو جهان
اين مراتب براي ايشان است
اين مراتب به ذات ايشان نيست
كين كرم از خداي ايشان است
هرچه اندر جهان عراقي يافت
اثري از عطاي ايشان است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد