مثنوي

مشاور شركت بيمه پارسيان

مثنوي

۳۴ بازديد


آنكه ايشان برو نظر كردند
اولش عاشقي خبر كردند
عشق در هر دلي كه جاي گرفت
دست برد اندرون و پاي گرفت
عشق در هر دلي كه سر بر زد
خيمه از عقل و علم برتر زد
هر دلي كو به عشق بينا شد
منزلش زير بود و بالا شد
هر دلي را كه عشق روي نمود
هر زماني ارادتش افزود
هر ارادت كه عشق را شايد
از رضا و موافقت زايد
هر ارادت كه از محبت شد
يا ز انعام يا ز رايت شد
اولش عام و آخرش خاص است
محض لطف است و عين اخلاص است
در كلام خداي مي‌خواني
كه: «عليك محبت مني»
چون محبت رسد به عين كمال
در دل و جان و الهان جمال
عشق نامش نهند اولوالاشواق
چون رسد آن به حد استغراق
اندرين بحر اگر غريق شوي
تو خود استاد اين طريق شوي
گر شنيدي و شد تو را معلوم
رو بخوان تا نكو شود مفهوم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد