سر آغاز

مشاور شركت بيمه پارسيان

سر آغاز

۳۷ بازديد


مطربا، نغمهٔ حزين بر دار
يك زمانم دماغ جان تر دار
از نه آهنگ خردهٔ عشاق
نغمه‌اي گو، ز پردهٔ عشاق
مردم از هجر دوست، يك دمه‌اي
دل من زنده كن به زمزمه‌اي
تا من اندر سماع عشق آيم
مجلس عاشقان بيارايم
نفسي بگذرم ازين پس و پيش
ساعتي بنگرم به هستي خويش
چون كه پي گم كنم ازين هستي
راه يابم به عالم مستي
همچو مستان سماع برگيرم
نعرهٔ شوق دوست درگيرم
ساعتي همچو آرزومندان
ز اشتياق حبيب در ميدان
مرغ بسمل صفت، زنم پر و بال
وآيم از روزگار حال به قال
شرح عشق محب و حسن حبيب
بدهم يك به يك علي‌الترتيب:
روز اول، چو جوهر انسان
مايل عشق بود و خالي از آن
واهب اصل آلتي بخشيد
كه بدو نيك را ز بد بگزيد
در زمانه بديد تو بر تو
حسن با قبح و زشت با نيكو
گشت ناظر به صورت هر دو
ز صفا و كدورت هر دو
چون شد اندر دلش صفا غالب
نشد او جز جمال را طالب
روي زيبا ز روي بد بگزيد
بد نخواهد كسي، چو نيكو ديد
هر كجا حسن دلربايي ديد
چشم جانش همي درو نگريد
هر دمش كسوتي لطيف نمود
هر زمانش ارادتي افزود
هر كه عاشق به ديدهٔ جان شد
گلخني وار پيش سلطان شد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد