مثنوي

مشاور شركت بيمه پارسيان

مثنوي

۳۶ بازديد


آن پري، بعد از آنكه تير انداخت
گلخني زخم خورده را بشناخت
اندر آمد ز اسب پيشش شد
مرهم اندورن ريشش شد
نفسي راه لطف پيش گرفت
سر او بركنار خويش گرفت
عاشقان را به لطف بنوازند
دلبران، بعد از آنكه اندازند
تا خدنگي ندوختش بر جان
نگرفتش به ناز بر سر ران
تاب وصلش نداشت آن پر درد
جان بداد و وداع جانان كرد
گر تو از عاشقان قلاشي
كم از آن گلخني چرا باشي؟
عاشقي با بلاكشي باشد
كار مجنون مشوشي باشد
چون كه توي تو شد بدل به صفا
خواه تير جفا و خواه وفا
هدفي را كه بيم سر نبود
خوردن تير را خطر نبود
تير معشوق را هدف شايي
از دل و جان اگر برون آيي
همگي روي تا نيارد دوست
به تو تيري نمي‌زند بر پوست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد