مثنوي

مشاور شركت بيمه پارسيان

مثنوي

۳۷ بازديد


هر كه را نيست عيش خوش بي‌دوست
اين مناجات مي‌كند: كاري دوست
جان ما گوهري است بيش بها
كالبدهاي ما چو مزبل‌ها
اندرين مزبله چه مي‌پاييم؟
روي بنماي، تا برون آييم
گرچه از تو به بوي خرسنديم
هم به ديدارت آرزومنديم
عاشقا، راز عاشقان بشنو
هم ز بي‌دل حديث جان بشنو
گوش كن سر اين فسانه ز من
گلخني جان توست و گلخن تن
گرچه در جان توست كان علوم
در تنت هست گلخني ز ظلوم
آنكه در جان تو را اصول نهاد
لقب جسم تو جهول نهاد
تا تو از خويشتن برون نايي
ديدهٔ دل به دوست نگشايي
چون برون آمدي، فدا كن جان
تا ببيني مگر رخ جانان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد