غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۵ بازديد


دل و جاني است با من مشتاق
به تو نزديك و تن اسير فراق
روي زيبا ز من چرا پوشي؟
«اين تحريمه علي‌العشاق»؟
تو طبيبي و ما چنين بيمار
تو ملولي و ما چنين مشتاق
بر دلم ساحران غمزهٔ تو
«راميات با سهم الاماق»
مست شوق توايم و بادهٔ وصل
نرسيده است هم چنان به مذاق
از محيط غم تو جان نبرند
غوطه خوران بحر استغراق
در بيابان عشق تو دل ما
«صار حيران مشرق الاشراق»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد