غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۳ بازديد


گر ز شمعت چراغي افروزيم
خرمن خويش را بدان سوزيم
در غمت دود از آن به عرش رسد
آتشي كز درون برافروزيم
آفتاب جمال بر ما تاب
زانكه ما بي‌رخت سيه روزيم
تا ببينيم روي خوبت را
از دو عالم دو ديده بردوزيم
مايهٔ جان و دل براندازيم
به ز عشقت چه مايه اندوزيم؟
همچون طفلان به مكتب عشقت
ابجد عشق را بياموزيم
در غم عشق اگر رود سر ما
اي عراقي، بيا، كه فيروزيم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد