مثنوي

مشاور شركت بيمه پارسيان

مثنوي

۳۳ بازديد


اي غم تو مجاور دل من
وز زمانه غم تو حاصل من
تا دلم باد، مبتلاي تو باد
دايما بستهٔ بلاي تو باد
ديده را ديدن تو مي‌بايد
وگرم قصد جان كني شايد
دل ما را فراغت از جان است
زندگاني ما به جانان است
عشق، روزي كه درد من بفزود
شد حقيقتي اگر مجازي بود
در ترقي است كار ما در عشق
بلكه اخلاص شد ريا در عشق


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد