غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۸ بازديد


آشكارا نهان كنم تا چند؟
دوست مي‌دارمت به بانگ بلند
دلم از جان خويش دست بشست
بعد از آن ديده بر رخ تو فكند
عاشقان تو نيك معذورند
زان كه نبود كسي تو را مانند
ديده‌اي كو رخ تو ديده بود
به خيال تو كي شود خرسند؟
روي بنما، نظر تو باز مگير
از من مستمند زار نژند
بر تن ما تو حاكمي، اي دوست
خواه راحت رسان و خواه گزند
اي ملامت كنان مرا در عشق
گوش مي‌نشنود ازينسان پند
گرچه من دور مانده‌ام ز برت
با خيال تو كرده‌ام پيوند
آن چنان در دلي، كه پندارم
ناظرم در تو دايم، اي دلبند
تو كجايي و ما كجا؟ هيهات!
اي عراقي، خيال خيره مبند


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد