غزل

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل

۳۵ بازديد


دل ديوانه باز بر در عشق
به دمي دركشيد ساغر عشق
باز جانم به مهر دربند است
مهره گرد آمده به ششدر عشق
كرد بازم مشام جان خوشبو
نكهتي از بخور مجمر عشق
وه! كه ناگه بسر برآيد باز
ديگ سوداي ما بر آذر عشق
نامهٔ دوست زير پر دارد
در هواي دلم كبوتر عشق
حسن روي تو مي‌ربايد دل
ورنه دل را نبود خود سر عشق
گر عراقي بدي خريدارت
لايق وصل بود و در خور عشق


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد