غزل شماره ۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴

۳۶ بازديد


اي رفته رونق از گل روي تو باغ را
نزهت نبوده بي‌رخ تو باغ و راغ را
هر سال شهر را ز رخت در چهار فصل
آن زيب و زينت است كز اشكوفه باغ را
در كار عشق تو دل ديوانه را خرد
ز آن سان زيان كند كه جنون مر دماغ را
زردي درد بر رخ بيمار عشق تو
اصلي است آنچنان كه سياهي كلاغ را
دل را براي روشني و زندگي، غمت
چون شمع را فتيل و چو روغن چراغ را
اول قدم ز عشق فراغت بود ز خود
مزد هزار شغل دهند اين فراغ را
از وصل تو نصيب برد سيف اگر دهند
طوق كبوتر و پر طاوس زاغ را


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد