تباركالله از آن روي دلستان كه توراست
ز حسن و لطف كسي را نباشد آن كه توراست
گمان مبر كه شود منقطع به دادن جان
تعلق دل از آن روي دلستان كه توراست
به خنده اي بت بادام چشم شيرين لب
شكر بريزد از آن پستهٔ دهان كه توراست
ز جوهري كه تو را آفريدهاند اي دوست
چگونه جسم بود آن تن چو جان كه توراست
ز راه چشم به دل ميرسد خدنگ مژه
مرا مدام ز ابروي چون كمان كه توراست
چه خوش بود كه چو من طوطيي شكر چيند
به بوسه ز آن لب لعل شكر فشان كه توراست
به غير ساغر مي كش بر تو آبي هست
به بوسهاي نرسد كس از آن لبان كه تو راست
اگر كمر بگشايي و زلف بازكني
ميان موي تو گم گردد آن ميان كه توراست
چو عندليب مرا صد هزار دستان است
به وصف آن دورخ همچو گلستان كه توراست
صبا بيامد و آورد بوي تو، گفتم
هزار جان بدهم من بدين نشان كه توراست
بيا كه هيچ كس امروز سيف فرغاني
ندارد آب سخن اينچنين روان كه توراست
دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۵ ۳۵ بازديد
تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد