غزل شماره ۱۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۲

۳۴ بازديد


دلم بربود دوش آن نرگس مست
اگر دستم نگيري رفتم از دست
چه نيكو هر دو با هم اوفتادند
دلم با چشمت، اين ديوانه آن مست
نمي‌دانم دهانت هست يا نيست
نمي‌دانم ميانت نيست يا هست
تويي آن بي‌دهاني كو سخن گفت
تويي آن بي‌مياني كو كمر بست
بجانم بندهٔ آزاده‌اي كو
گرفتار تو شد وز خويشتن رست
دگر با سيف فرغاني نيايد
دلي كز وي بريد و در تو پيوست
گدايي كز سر كوي تو برخاست
به سلطانيش بنشاندند و ننشست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد