غزل شماره ۱۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۳

۳۵ بازديد


دل تنگم و ز عشق توام بار بر دل است
وز دست تو بسي چو مرا پاي در گل است
شيرين تري ز ليلي و در كوي تو بسي
فرهاد جان سپرده و مجنون بي‌دل است
گر چه ز دوستي تو ديوانه گشته‌ام
جز با تو دوستي نكند هر كه عاقل است
گر من به بوسه مهر نهم بر لبت رواست
شهد عقيق رنگ تو چون موم قابل است
در روز وصلت از شب هجرم غم است و من
روزي نمي‌خوهم كه شبش در مقابل است
دل را مدام زاري از اندوه عشق تست
اشتر به ناله چون جرس از بار محمل است
روز وصال يار اجل عمر باقي است
وقت وداع دوست شكر زهر قاتل است
بيند تو را در آينهٔ جان خويشتن
دل را چو با خيال تو پيوند حاصل است
هر جا حديث تست ز ما هم حكايتي است
اين شاهباز را سخنش با جلاجل است
من چون دراي ناله كنانم ولي چه سود
محمول اين شتر چو جرس آهنين دل است
اشعار سيف گوهر درياي عشق تست
اين نظم در سراسر اين بحر كامل است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد