غزل شماره ۱۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۴

۳۷ بازديد


دلبرا عشق تو نه كار من است
وين كه دارم نه اختيار من است
آب چشم من آرزوي تو بود
آرزوي تو در كنار من است
آنچه از لطف و نيكوي در تست
همه آشوب روزگار من است
تا غمت در درون سينهٔ ماست
مرگ بيرون در انتظار من است
عشق تا چنگ در دل من زد
مطربش ناله‌هاي زار من است
شب ز افغان من نمي‌خسبد
هر كه را خانه در جوار من است
خار تو در ره من است چو گل
پاي من در ره تو خار من است
دوش سلطان حسنت از سر كبر
با خيالت كه يار غار من است،
سخني در هلاك من مي‌گفت
غم عشق تو گفت كار من است
سيف فرغاني از سر تسليم
با غم تو كه غمگسار من است،
گفت گرد من از ميان برگير
كه هوا تيره از غبار من است


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد