غزل شماره ۱۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۱۶

۳۸ بازديد


دوست سلطان و دل ولايت اوست
خرم آن دل كه در حمايت اوست
هر كه را دل به عشق اوست گرو
از ازل تا ابد ولايت اوست
پس نماند ز سابقان در راه
هر كه را پيش رو هدايت اوست
عرش بر آستانش سر بنهد
هر كه را تكيه بر عنايت اوست
در دو عالم ز كس ندارد خوف
هر كه در مامن رعايت اوست
چون ز غايات كون در گذرد
اين قدم در رهش بدايت اوست
منتها اوست طالب او را
مقبل آن كس كه او نهايت اوست
با خود از بهر او جهاد كند
اسدالله كه شير رايت اوست
گو مكن وقف هيچ جا گر چه
مصحف كون پر ز آيت اوست
خود عبارت نمي‌توان كردن
ز آنچه آن انتها و غايت اوست
سيف فرغاني ار سخن شنود
اندكي زين نمط كفايت اوست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد