غزل شماره ۲۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۰

۳۵ بازديد


چون تو را ميل و مرا از تو شكيبايي نيست؟!
صبر خواهم كه كنم ليك توانايي نيست
مر تو را نيست به من ميل و شكيبايي هست
بنده را هست به تو ميل و شكيبايي نيست
چه بود سود از آن عمر كه بي‌دوست رود
چه بود فايده از چشم چو بينايي نيست
بر سر كوي تو در قيد وفاي خويشم
ورنه نارفتنم اي دوست ز بي‌پايي نيست
من سگ كويم و هر جاي مرا ماوايي است
بودنم بر در اين خانه ز بي جايي نيست
گفتي از اهل زمان نيست وفايي كس را
بنده را هست وليكن چو تو فرمايي نيست
دل رهايي طلبد از تو به هر روي كه هست
ور چه داند كه چو روي تو به زيبايي نيست
در چو در بحر بود چون تو نباشد صافي
گل چو بر شاخ بود چون تو به رعنايي نيست
سيف فرغاني هر روز بيايد بر تو
دولت آنكه تو يك شب بر او آيي نيست


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد