غزل شماره ۲۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۴

۳۶ بازديد


اي مه و خور به روي تو محتاج
بر سر چرخ، خاك پاي تو تاج
چه كنم وصف تو كه مستغني ست
مه ز گلگونه گل ز اسپيداج
هر كه جوياي تو بود همه روز
همه شبهاي او بود معراج
پادشاهان كه زر همي‌بخشند
به گدايان كوي تو محتاج
ندهد عاشق تو دل به كسي
به كسي چون دهد خليفه خراج
عيب نبود تصلف از عاشق
كفر نبود اناالحق از حلاج
عشق را باك نيست از خون ريز
ترك را رحم نيست در تاراج
چاره با عشق نيست جز تسليم
خوف جان است با ملوك لجاج
دل نيايد بتنگ از غم عشق
كعبه ويران نگردد از حجاج
دل به تو داد سيف فرغاني
از نمد پاره دوخت بر ديباج
سخن اهل ذوق مي‌گويد
بانگ بلبل همي كند دراج


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد