غزل شماره ۲۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۲۹

۳۵ بازديد


نور رخ تو قمر ندارد
ذوق لب تو شكر ندارد
در دور تو مادر زمانه
مانند تو يك پسر ندارد
بي‌بهره ز دولت غم تو
از محنت ما خبر ندارد
آن كس كه چو من به روي خوبت
دل مي‌ندهد مگر ندارد
دلدادهٔ صورت تو اي دوست
جان را ز تو دوستر ندارد؟!
جانا دل تو چو روزگار است
كن را كه فگند بر ندارد
در سنگ اثر كند فغانم
وندر دل تو اثر ندارد
مگذار به ديگران كسي را
كو جز تو كسي دگر ندارد
از خون جگر كسي به جز سيف
در عشق تو ديده تر ندارد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد