غزل شماره ۳۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۳۹

۳۵ بازديد


آه درد مرا دوا كه كند؟
چارهٔ كارم اي خدا كه كند؟
چون مرا دردمند هجرش كرد
غير وصلش مرا دوا كه كند؟
از خدا وصل اوست حاجت من
حاجت من جز او روا كه كند؟
من به دست آورم وصالش ليك
ملك عالم به من رها كه كند؟
دادن دل بدو صواب نبود
در جهان جز من به اين خطا كه كند؟
لايق است او به هر وفا كه كنم
راضيم من به هر جفا كه كند
دي مرا ديد، داد دشنامي
اين چنين لطف دوست با كه كند؟
اي توانگر به حسن غير از تو
جود با همچو من گدا كه كند؟
وصل تو دولتي‌ست، تا كه برد؟
ذكر تو طاعتي‌ست، تا كه كند
جان به مرگ ار زتن جدا گردد
مهرت از جان به من جدا كه كند؟
سيف فرغاني از سر اين كوي
چون تو رفتي حديث ما كه كند؟


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد