دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۵ ۴۲ بازديد
رفتي و نام تو ز زبانم نميرود
و انديشهٔ تو از دل و جانم نميرود
گرچه حديث وصل تو كاري نه حد ماست
الا بدين حديث زبانم نميرود
تو شاهدي نه غايب ازيرا خيال تو
از پيش خاطر نگرانم نميرود
گريم ز درد عشق و نگويم كه حال چيست
كاين عذر بيش با همگانم نميرود
خوني روانه كردهام از ديده وين عجب
كز حوض قالب آب روانم نميرود
چندان چو سگ به كوي تو در خفتهام كه هيچ
از خاك درگه تو نشانم نميرود
ذكر لب تو كردهام اي دوست سالها
هرگز حلاوتش ز دهانم نميرود
از مشرب وصال خود اين جان تشنه را
آبي بده كه دست به نانم نميرود
دانم يقين كه ماه رخي قاتل من است
جز بر تو اي نگار گمانم نميرود
آبم روان ز ديده و خوابم شده ز چشم
اينم همي نيايد و آنم نميرود
از سيف رفت صبر و دل و هردم اندهي
ناخوانده آيد و چو برانم نميرود
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد