غزل شماره ۴۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۷

۳۸ بازديد


بيا كه بي‌تو مرا كار بر نمي‌آيد
مهم عشق تو بي‌يار بر نمي‌آيد
مرا به كوي تو كاري فتاد، ياري ده
كه جز به ياري تو كار بر نمي‌آيد
مقام وصل بلند است و من برو نرسم
سگش چو گربه به ديوار بر نمي‌آيد
از آن درخت كه در نوبهار گل رستي
به بخت بنده به جز خار بر نمي‌آيد
چو شغل عشق تو كاري چو موي باريك است
از آن چو موي به يكبار بر نمي‌آيد
به آب چشم برين خاك در نهال اميد
بسي نشاندم و بسيار برنمي‌آيد
سزد كه مزرعه را تخم نو كنم امسال
كه آنچه كاشته‌ام پار، بر نمي‌آيد
ز ذكر شوق خمش باش سيف فرغاني
كه آن حديث به گفتار بر نمي‌آيد
ميان عاشق و معشوق بعد ازين كاري‌ست
كه آن به گفتن اشعار بر نمي‌آيد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد