غزل شماره ۴۸

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۴۸

۳۸ بازديد


حديث عشق در گفتن نيايد
چنين در هيچ در سفتن نيايد
ز زيد و عمرو مشنو كاين حكايت
چو واو عمرو در گفتن نيايد
جمال عشق خواهي جان فدا كن
كه هرگز كار جان از تن نيايد
شعاع روي او را پرده برگير
كه آن خورشيد در روزن نيايد
از آن مردان شيرافگن طلب عشق
كزين مردان همچون زن نيايد
ز زر انگشتري سازند و خلخال
ولي آيينه جز ز آهن نيايد
غم عشق از ازل آرند مردان
وگر چه آن به آوردن نيايد
سري بي‌دولت است آنرا كه با عشق
از آنجا دست در گردن نيايد
غمش با هر دلي پيوند نكند
شتر در چشمهٔ سوزن نيايد
چو زنده سيف فرغاني به عشق است
چراغ جانش را مردن نيايد
بدان خورشيد نتوانم رسيدن
اگر چون سايه‌اي با من نيايد


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد