غزل شماره ۵۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۳

۳۶ بازديد


مست عشقت به خود نيايد باز
ور ببري سرش چو شمع به گاز
اي به نيكي ز خوب رويان فرد
وي به خوبي ز نيكوان ممتاز
هر كه در سايهٔ تو باشد نيست
روز او را به آفتاب نياز
هر كه را عشق تو طهارت داد
در دو عالم نيافت جاي نماز
قبله چون روي تست عاشق را
دل به سوي تو به كه رو به حجاز
عشق تو در درون ما ازلي‌ست
ما نه اكنون همي كنيم آغاز
هيچ بي‌درد را نخواهد عشق
هيچ گنجشك را نگيرد باز
عشق بر من ببست راه وصال
شير بر سگ نمي‌كند در باز
تا سخن از پي تو مي‌گويم
بلبل از بهر گل كند آواز
عشق سلطان قاهر است و كند
صد چو محمود را غلام اياز
همچو فرهاد بي‌نوايي را
عشق با خسروان كند انباز
هر كه از بهر تو نگفت سخن
سخنش در حقيقت است مجاز
دلم از قوس ابروت آن ديد
كه هدف از كمان تيرانداز
به تو حسن تو ره نمود مرا
بوي مشك است مشك را غماز
نوبت تست سيف فرغاني
به سخن شور در جهان انداز
كآفرين مي‌كنند بر سخنت
شكر از مصر و سعدي از شيراز
سوز اهل نياز نشناسد
متنعم درون پردهٔ ناز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد