غزل شماره ۵۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۵

۳۴ بازديد


ايا به حسن چو شيرين به ملك چون پرويز
قد تو سرو روان است و سرو تو گل ريز
به روزگار تو جز عاشقي كنم نسزد
به عهد خسرو چون كار خر كند شبديز؟
اگر زلعل تو مستان عشق نقل خوهند
بخنده لب بگشا و شكر ز پسته بريز
بريز پاي مياور چو خاك و برمگذر
مرا كه نيست به جز دامن تو دست آويز
گرم به تيغ براني ز پيش تو نروم
نه من ز تو نه ز حلوا كند مگس پرهيز
من شكسته گر از تو جفا كشم چه عجب
نه دست دفع بلا دارم و نه پاي گريز
كسي كز آتش عشق تو گرم گشت دلش
از آب گرد برآرد به آه دردآميز
به عهد حسن تو شد زنده سيف فرغاني
كه مرده خفته نماند به روز رستاخيز
از آن زمان كه چو فرهاد بر تو عاشق شد
چو وجد گفتهٔ شيرين اوست شورانگيز


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد