غزل شماره ۵۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۵۶

۳۴ بازديد


جرعه‌اي مي نخورده از دستش
بيخودم كرد نرگس مستش
هر كه از جام عشق او مي‌خورد
توبه گر سنگ بود بشكستش
به كسي مبتلا شدم كه نرست
مرغ از دام و ماهي از شستش
به همه جاي مي‌رود حكمش
به همه كس همي رسد دستش
از عنايت مپرس كن معني
نيست در حق بنده گر هستش
هر كه عاشق نشد، به دامن دوست
نرسد دست همت پستش
سيف از مشك بوي دوست شنيد
بر گريبان خويشتن بستش


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد