غزل شماره ۶۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۶۵

۳۴ بازديد


دل سقيم شفا يابد از اشارت عشق
اگر نجات خوهي گوش كن عبارت عشق
چو غافلان منشين، راه رو كه برخيزد
دو كون از سر راهت به يك اشارت عشق
خبر دهد كه تو مردي و شد دلت زنده
ز مرگ رستي اگر بشنوي بشارت عشق
چو هيزم ار چه بسي سوختي ولي خامي
كه همچو ديگ نجوشيدي از حرارت عشق
تو بر وضوي قدم باش و دل مده به كسي
كه دوستي حدث بشكند طهارت عشق
گرت دل است كه سرمايه‌دار وصل شوي
ز سوز بگذر و درساز با خسارت عشق
چو آسمان اگرش صدهزار باشد چشم
هميشه كور بود مرد بي‌بصارت عشق
وراي عشق خرابي است تا سرت نرود
برون منه قدمي هرگز از عمارت عشق
غلام‌وار همي كن اياز را خدمت
كه خواجه چاكر بنده است در امارت عشق
شبي ز شربت وصلش دهان كني شيرين
چو تلخ كام شوي روزي از مرارت عشق
دگر ز حادثه غم نيست سيف فرغاني
تو را كه خانه به تاراج شد ز غارت عشق


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد