غزل شماره ۷۰

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۰

۳۶ بازديد


تني داري بسان خرمن گل
عرق از وي روان چون روغن گل
صبا از رشك اندام چو آبت
فگنده آتش اندر خرمن گل
چمن از خجلت روي چو ماهت
شكسته چون بنفشه گردن گل
گر از رويت بهار آگاه باشد
پشيمان گردد از آوردن گل
به سيل تيره ابر نوبهاري
بريزد آب روي روشن گل
غم تو در گريبان دل من
چو خار آويخته در دامن گل
منم ا زخوردن غمهاي تو شاد
چو زنبور عسل از خوردن گل
اگر از خاك كويت بو بگيرد
قباي غنچه و پيراهن گل
چو در برگ از خزان زردي فزايد
ز روح ناميه اندر تن گل
مها از سيف فرغاني ميازار
نخواهد عندليب آزردن گل
گلت را همچو بلبل دوست‌دارست
جعل باشد نه بلبل دشمن گل


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد