غزل شماره ۷۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۷۶

۳۸ بازديد


از عشق دل افروزم، چون شمع همي سوزم
چون شمع همي سوزم، از عشق دل افروزم
از گريه و سوز من او فارغ و من هر شب
چون شمع ز هجر او مي‌گريم و مي‌سوزم
در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعي
بي‌روي چو خورشيدت چون شب گذرد روزم
در عشق كه مردم را از پوست برون آرد
از شوق شود پاره هر جامه كه بردوزم
هر چند فقيرم من گر دوست مرا باشد
چون گنج غني باشم گر مال بيندوزم
دانش نكند ياري در خدمت او كس را
من خدمت او كردن از عشق وي آموزم
چون سيف اگر باشم در صحبت آن شيرين
خسرو نزند پنجه با دولت پيروزم


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد