غزل شماره ۸۴

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۴

۳۶ بازديد


اي كوي تو ز رويت بازار گل فروشان
ما بلبلان مستيم از بهر گل خروشان
بازار حسن داري دكان درو ملاحت
و آن دو عقيق شيرين دروي شكر فروشان
خون جگر نظر كن سوداپزان خود را
با گوشت پارهٔ دل در ديگ سينه‌جوشان
خواهي كه گرد كويت ديوانه سر نگردم
چون رو بمن نمودي ديگر ز من مپوشان
هر شب ز بار عشقت در گوشه‌هاي خلوت
گردون فغان برآرد از نالهٔ خموشان
با محنتي كه دارند از آشنايي تو
بيگانگان شنودند آواز گفت و گوشان
از جام وصلت اي جان هرگز بود كه ما را
مجلس به هم برآيد ز افغان باده نوشان
چون سيف بر در تو بي‌كار مزد يابد
محروم نبود آن كو در كار بود كوشان
تا كي كند چو گاوان در ما زبان درازي
كوته نظر كه دارد طبع درازگوشان


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد