غزل شماره ۸۵

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۵

۳۴ بازديد


اي مرغ صبح بشكن ناقوس پاسبانان
تا من دمي برآرم اندر كنار جانان
در خواب كن زماني آسودگان شب را
كان ماه رو نترسد ز آواز صبح خوانان
اي كاشكي رقيبان دانند قيمت تو
گل را چه قدر باشد در دست باغبانان
كار رقيب مسكين خود بيش ازين چه باشد
كز گله گرگ راند همچو سگ شبانان
در عشق صبر بايد تا وصل رو نمايد
اينجا به كار نايد تدبير كاردانان
پيران كار ديده گفتند راست نايد
پيراهن تعشق جز بر تن جوانان
لب بر لب چو شكر آن را شود ميسر
كو چون مگس نترسد از آستين فشانان
رفت از جفاي خصمان سرگشته گرد عالم
آن كو به گرد كويت مي‌گشت شعر خوانان
ز افغان سيف اي جان شبها ميان كويت
«خفته خبر ندارد سر بر كنار جانان»


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد