غزل شماره ۸۶

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۶

۳۴ بازديد


بگشاي لب شيرين بازار شكر بشكن
بنماي رخ رنگين ناموس قمر بشكن
چون چشم ترم ديدي لب بر لب خشكم نه
آن شربت هجران را تلخي به شكر بشكن
دنيا ز دهان تو مهر از خمشي دارد
آن طرفه غزل برخوان و آن مهر بزر بشكن
گر كان بدخشان را سنگي است برو رنگي
تو حقهٔ در بگشا سنگش به گهر بشكن
ور نيشكر مصري از قند زند لافي
تو خشك نباتش را ز آن شكر تر بشكن
دل گنج زرست، او را در بسته همي دارم
دست آن تو زربستان، حكم آن تو، در بشكن
در كفهٔ ميزانت كعبه چه بود؟ سنگي
اي قبلهٔ جان ز آن دل ناموس حجر بشكن
هان اي دل اشكسته گر دوست خوهد خود را
از بهر رضاي او صدبار دگر بشكن
رو بر سر كوي او بنشين و به دست خود
پايي كه همي بردت هر سو به سفر بشكن
چون سيف به كوي او بايد كه درست آيي
خود عشق تو را گويد كز خود چه قدر بشكن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد