غزل شماره ۸۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۷

۳۶ بازديد


عشق را حمل بر مجاز مكن
جان ده ار عاشقي و ناز مكن
با خودي گرد كوي عشق مگرد
مؤمني بي‌وضو نماز مكن
دست با خود به كار دوست مبر
به سوي قبله پا دراز مكن
با چنين رو به گرد كعبه مگرد
جامهٔ كعبه بي‌نماز مكن
چون دلت نيست محرم توحيد
سفر كعبه و حجاز مكن
از پي تن قباي ناز مدوز
مرده را جز كفن جهاز مكن
قدمت در مقام محمودي‌ست
خويشتن بندهٔ اياز مكن
راز در دل چو دانه در پنبه است
همچو حلاج كشف راز مكن
به نسيمي كه بر دهانت وزد
لب خود همچو غنچه باز مكن
باز كن چشم تا ببيني دوست
چون بديدي دگر فراز مكن
تا تواني چو سيف فرغاني
عشق را حمل بر مجاز مكن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد