غزل شماره ۸۹

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۸۹

۳۵ بازديد


اي شكر لب نظري سوي من مسكين كن
ترك يك بوسه بگو كام مرا شيرين كن
دهن و قند لبت پستهٔ شكر مغزست
تو از آن پسته مرا طوطي شكرچين كن
نرگس مست بگردان، دل و جان برهم زن
سنبل جعد بيفشان و جهان مشكين كن
ز آن تني كز سمن و ياسمنش عار آيد
دم به دم پيرهني پر ز گل و نسرين كن
تو ز كار دگران هيچ نمي‌پردازي
تا بگويم كه نگاهي به من غمگين كن
همه ذرات جهان از تو مدد مي‌خواهند
آفتابا نظري سوي من مسكين كن
عالمي بيدق نطع هوس وصل تواند
آخر اي شاه رخ خود سوي اين فرزين كن
با تو در هر ندبم دست عمل جان بازي است
ببري يا ببرم؟ عاقبتم تعيين كن
نخوهم ديدن خود آرزويم ديدن تست
روي چون آينه بنما و مرا خودبين كن
آستان در تو خواستم از دولت، گفت
تا برو سر نهم اي بخت مرا تمكين كن
گفت هيهات كه آن خوابگه شيران است
آن به تو كي رسد از خاك چو سگ بالين كن
از پي فاتحهٔ وصل دعايي گفتم
تا برين ختم شود فاتحه را آمين كن
سيف فرغاني شوريده شد از ديدن تو
تو به شيرين لب خود شور ورا تسكين كن


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد