غزل شماره ۹۱

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۱

۳۵ بازديد


اي لب لعلت شكرستان من!
وي دهنت چشمهٔ حيوان من!
تا سر زلف تو نديدم دگر
جمع نشد حال پريشان من
درد فراق تو هلاكم كند
گر نكند وصل تو درمان من
بي‌لب خندان تو دايم چو آب
خون چكد از ديدهٔ گريان من
هست بلاي دل من حسن تو
باد فداي تن تو جان من
من تنم و مهر تو جان من است
من شبم و تو مه تابان من
جز تو در آفاق مرا هيچ نيست
اي همه آن تو و تو آن من
گر به فراقم بكشي راضيم
هم نكني كار به فرمان من
گر چه فغان مي‌نكنم آشكار
الحذر از نالهٔ پنهان من
ناله چو بلبل كنم از شوق تو
اي رخ خوب تو گلستان من
سيف همي گويد تو يوسفي
بي تو جهان كلبهٔ احزان من


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد