غزل شماره ۹۲

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۲

۳۳ بازديد


مرغ دلم صيد كرد غمزهٔ چون تير او
لشكر خود عرض داد حسن جهان گير او
باز سپيد است حسن، طعمهٔ او مرغ دل
شير سياه است عشق، با همه نخجير او
عشق نماز دل است، مسجد او كوي دوست
ترك دو عالم شناس اول تكبير او
هست وضوش آب چشم، روز جوانيش وقت
فوت شود وصل دوست از تو به تاخير او
عشق چو صبح است ديد روي چو خورشيد دوست
بر دل هر كس كه تافت نور تباشير او
خمر الهي است عشق ساقي او دست فضل
بي خبري از دو كون مبدا تاثير او
عشق چو آورد حكم از بر سلطان حسن
در تو عملها كند حزن به تقرير او
عشق جوان نورسيد تا چو خرابات شد
خانقه دل كه بود عقل كهن پير او
مرغ دل عاشق است آن كه چو قصدش كني
زخم خوري چون هدف از پر بي تير او
گر تو نداني كه چيست اين همه نظم بديع
دوست به حسن آيتي‌ست وين همه تفسير او
ورنه تو بيدار دل حال چو من خفته را
خواب پريشان شمار وين همه تعبير او
زمزمهٔ شعر سيف نغمهٔ داودي است
نفخهٔ صور دل است صوت مزامير او


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد