غزل شماره ۹۳

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۳

۳۶ بازديد


به رنگ خود نيم زان رو وز آن مو
كه گل را رنگ بخشد مشك را بو
دو چشمم خيره شد دروي ندانم
نگارستان فردوس است يا رو
ندارد هيچ خوبي فر آن ماه
ندارد پر طاوسان پرستو
دهان چون پسته و پسته پر از قند
لبان چون شكر و شكر سخن‌گو
عجب گر ملك روم و چين نگيرد
نگار ترك رو با خال هندو
ز من چون شير از آتش مي‌گريزد
بلي از سگ گريزان باشد آهو
نهاده دام اندر حلقهٔ زلف
فگنده تاب در زنجير گيسو
ايا چون ساحري كار تو مشكل
ايا چون سامري چشم تو جادو
اگر در گلشن آيي، سرو آزاد
زند در پيش بالاي تو زانو
كسي را وصل تو گردد ميسر
كه جان بر كف بود زر در ترازو
اگرچه آسمانش پشت باشد
نيارد با تو زد خورشيد پهلو
كسي كو پيش گيرد كار عشقت
نهد كار دو عالم را به يك سو
جفاي تو وفا باشد ازيرا
ز نيكو هرچه آيد هست نيكو
از آن ساعت كه تير غمزه خوردم
من از دست كمانداران ابرو،
هماندم سيف فرغاني بدانست
كه جرم عاشقان جرمي است معفو


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد