دوشنبه ۱۲ اسفند ۹۸ | ۱۹:۱۵ ۳۲ بازديد
اي رقعهٔ حسن را رخت شاه
ماييم ز حسن رويت آگاه
روي تو مه تمام بر سرو
رخساره گل شكفته بر ماه
در كوي تو كديه كردن اي دوست
نزد همه همچو مال دلخواه
ما از همه كمتريم در ملك
ما از همه پس تريم در راه
كس نور صفا نديد در ما
كس آب بقا نيافت در چاه
ني مسند فقر را ز من صدر
ني رقعهٔ عشق را زمن شاه
بربسته گلو چو ميخ خيمه
پوشيده نمد چو چوب خرگاه
از صورت من جداست معني
آميخته نيست دانه با كاه
زين خرقه بود فضيحت من
كز پوست بود هلاك روباه
بر كسوت حال من چنان است
اين خرقه كه بر پلاس ديباه
آلوده به صد دراز دستي
اين دامن و آستين كوتاه
اي گشته ز ياد دوست غافل
ذكرش ز زبان حال آگاه
چندان بشنو كه حلقه گردد
در گوش دل تو هاي الله
تا دوست به دامت اوفتد سيف
از خويش خلاص خويشتن خواه
16نشانه كه وقتش رسيده شغلتان را ترك كنيد