غزل شماره ۹۷

مشاور شركت بيمه پارسيان

غزل شماره ۹۷

۳۷ بازديد


اي پستهٔ دهانت نرخ شكر شكسته
وي زادهٔ زبانت قدر گهر شكسته
من طوطيم لب تو شكر بود كه بينم
در خدمت تو روزي طوطي شكر شكسته
آنجا كه چهرهٔ تو گسترده خوان خوبي
گردد ز شرم رويت قرص قمر شكسته
چون باز گرد عالم گشتم بسي و آخر
در دامت اوفتادم چون مرغ پر شكسته
نقد روان جان را جو جو نثار كردم
زين سان درست كاري نايد ز هر شكسته
من خود شكسته بودم از لشكر غم تو
اين حمله بين كه هجرت آورد بر شكسته
وز طعنه‌هاي مردم در حق خود چه گويم
هر كو رسيد سنگي انداخت بر شكسته
بارم محبت تست اي جان و وقت باشد
كز بار خويش گردد شاخ شجر شكسته
گر من شكسته گشتم از عشق تو چه نقصان
هيچ از شكستگي شد بازار زر شكسته؟
امشب ز سنگ آهم در كارگاه گردون
شد شيشه‌هاي انجم در يكدگر شكسته
دي گفت عزت تو ما را به كس چه حاجت
من كس نيم چه دارم دل زين قدر شكسته
از هيبت خطابت شد سيف را دل اي جان
همچون رديف شعرش سر تا بسر شكسته


تا كنون نظري ثبت نشده است
امکان ارسال نظر برای مطلب فوق وجود ندارد